X
تبلیغات
متنهای عاشقانه
نوشتن تعدادی متنهای عاشقانه وعکسهای جالب
داستان زندگی من و عشقم خیلی جالبه اگه دوست دارید چگونگی آشنایی و رسیدن به هم رو برات تعریف کنم اگه مایل بودید برای پیام بزارید با تشکر

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1391ساعت 23:33  توسط بهار | 
دوٍستت دارم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 14:36  توسط بهار | 
del ava_39.jpg
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 14:32  توسط بهار | 
z (416) (1).gif
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 14:31  توسط بهار | 
باید خودم را ببرم خانه ! باید ببرم صورتش را بشویم… ببرم دراز بکشد… دلداریش بدهم ، که فکر نکند… بگویم نگران نباش ، میگذرد… باید خودم را ببرم بخوابد… “من” خسته است …!

جهنمی بدتر از آن نيست كه مدام به ياد بياوري بوسه اي را كه اتفاق نيفتاده است...

سرخوشانـــــه می خندم ٬ شوخـــی می كنم و تو نمیدانی .... چقدر سخت اســــت احساس خفگی كردن ٬ پشـــت این نقابِ لعنتــی

همین نزدیكی ها .... حوالی ساعت التماس ! همسفر خوابم باش... وسوسه صرف لب هایت / چنگ موهایت / لمس احساست را ... به خوابم ببخش ... ... مدت هاست ، تو را كم دارد

درونم غوغاست ... ساده ميشکنم ... با يک تلنگر کوچک ... اين گونه نبودم .... شــــدم ... !!

فراموش کردنت کار آسانی است ! کافی است دراز بکشم ، چشمهایم را ببندم و نفس نکشم ! ‏

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 14:11  توسط بهار | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 14:8  توسط بهار | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 14:6  توسط بهار | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 14:5  توسط بهار | 
امشب غم ها برایم مهمانی گرفته اند و من میخواهم بترکانم ... همه ی بغض هایم را

گفت حالت رانمیپرسم چون میدانم خوبی همه عکس هایت با لبخند اند....... ونمیدانست عکاس که میگوید سیب من یاد حماقت" آدم" می افتم و پوزخند میزنم

ایـن روزهـا نـه مـجـالـی بـرای دلـتـنـگـی دارم و نـه حـوصـلـه ات را.. ولـی بـا ایـن هـمـه گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد

 

من آهنگ توام حالا تو آواز منی کم کم به یک اندازه خوشبختیم به یک اندازه ، مثل هم به یک اندازه قلب ما تو این آوار ویرونه غرور هردومون حتی به یک اندازه پنهونه من از طعم تو شیرینم تو از احساس من شادی به یک اندازه دل دادم به یک اندازه دل دادی نه تو مجبور دلتنگی نه من محکوم بی صبری نه دنیای تو بارونی نه حال و روز من ابری تو رو از حس تنهایی منُ از مرگ ترسونده به یک اندازه اسم ما به یاد زندگی مونده

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 1:21  توسط بهار |